« . . . . زديم بر صف رندان و هر چه بادا باد »
در اين « زديم » و « هر چه بادا باد » لطفى كه هست ناشى است از همين عاميانه بودنشان . . . . اين نيز كه از زندگى عامه گهگاه مايهء الهام مىگيرد ، از كبوتر و مضراب حرف مىزند ( هر مرغ فكر كز سر شاخ سخن بجست - بازش ز طرهء تو بمضراب مىزدم ) ، به فال و قرعه اشاره مىكند . يا از شيشهء بازىّ سرشك سخن مىگويد ( شيشهبازى سرشكم نگرى از چپ و راست - گر برين منظر بينش نفسى بنشينى ) ، خود جلوهاى از همين علاقه به زندگى عوام است . . .
گهگاه از عقايد و رسوم عاميانه هم براى بيان افكار خويش كمك مىگيرد .
چنان كه گاه . . . از خوان يغما كه چراگاه حرص تركان بوده است
( بيا كه ترك فلك خوان روزه غارت كرد . . . . و چنان بردند صبر از دل كه تركان خوان يغما را
) ، وقتى از كاغذينجامهء مظلومان . . . گاه از دوختن چشم باز شكارى
( بر دوختهام ديده چو باز از همه عالم . . . )
الهام مىگيرد و گاه با فال و اختر طالع ، خود را سرگرم مىكند گمان دارم او ( حافظ ) اولين شاعر نامآورى است كه در ايران پايهء آن چيزى را نهاد كه بعدها سبك هندى خواندهاند . . . دكتر عبد الحسين زرينكوب ( استاد دانشگاه تهران ) كتاب از كوچهء رندان - صفحهء ( 86 ) .
براى اوضاع كنونى [ انقلاب ] ايران فال گرفتم همين غزل و همين بيت آمد ( اول بهار 1366 شمسى ) استاد جمالزاده ( سيد محمد على ) كتاب اندك آشنائى با حافظ ، ص 89 - چاپ 1366 ژنو .
حافظ ق . غ : خون ديدهء فرهاد حافظ ق ، غ : سير سفر . ( همهء حافظها : سير و سفر . ) .
نسيم باد مصلّى و آب ركناباد ( حافظ ) نسيم خاك مصلّى و آب ركناباد ( عبيد زاكانى ) اين هر دو استقبال از غزليست كه همشهرى حافظ ، صاحب تاريخ وصاف ( متوفى 719 ) كه در بغداد بوده . به ياد شيراز . . . سروده و مصراع