تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان حافظ ناشنيده پند ( فارسى ) — صفحة 238

مساهمون:

ص٢٣٨

96

شراب و عيش نهان چيست كار بىبنياد * زديم بر صف رندان و هر چه بادا باد ( 1 )
گره ز دل بگشا ، و ز سپهر ياد مكن * كه فكر هيچ مهندس چنين گره نگشاد
ز انقلاب زمانه عجب مدار كه چرخ * ازين فسانه هزاران هزار دارد ياد ( 2 )
قدح به شرط ادب گير ز زانكه تركيبش * ز كاسهء سر جمشيد و بهمن است و قباد
كه آگه است كه كاووس و كى كجا رفتند * كه واقف است كه چون رفت تخت جم بر باد
ز حسرت لب شيرين هنوز مىبينم * كه لاله مىدمد از خاك تربت فرهاد ( 3 )
مگر كه لاله به دانست بىوفائى دهر * كه تا بزاد و بشد جام مى ز كف ننهاد
بيا بيا كه زمانى ز مى خراب شويم * مگر رسيم به گنجى درين خراب‌آباد
نمىدهند اجازت مرا به سير و سفر ( 4 ) * « نسيم باد مصلّا و آب ركناباد » ( 5 )
ز دست اگر ننهم جام مى ، مكن عيبم * كه پاك‌تر ، به ازينم حريف ، دست نداد ( 6 )
قدح مگير چو حافظ مگر بنالهء چنگ * كه بسته‌اند بر ابريشم طرب دل شاد ( 7 ) .