تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان حافظ ناشنيده پند ( فارسى ) — صفحة 220

مساهمون:

ص٢٢٠

90

اى غايب از نظر به خدا مىسپارمت * جانم بسوختىّ و به دل دوستدارمت ( 1 )
تا دامن كفن نكشم زير پاى خاك * باور مكن كه دست ز دامن بدارمت ( 2 )
محراب ابرويت بنما تا سحرگهى * دست دعا برآرم و در گردن آرمت
گر بايدم شدن سوى هاروت بابلى * صد گونه جادوئى بكنم تا بيارمت
خواهم كه پيش ميرمت اى بىوفا طبيب * بيمار بازپرس كه در انتظارمت
صد جوى آب بسته‌ام از ديده در كنار * بر بوى تخم مهر كه در دل بكارمت
خونم بريز ، و ز غم هجرم خلاص كن ( 3 ) * منّت‌پذير غمزهء خنجر گذارمت
مىگريم و مرادم ازين سيل اشكبار * تخم محبّت است كه در دل بكارمت
بارم ده از كرم سوى خود تا بسوز دل : * در پاى ، دم بدم گهر از ديده بارمت
حافظ شراب و شاهد و رندى نه وضع تست * فىالجمله مىكنى ( 4 ) و فرومىگذارمت ( 5 ) .
ديوان حافظ ناشنيده پند ( فارسى ) — صفحة 220 | شمس الدين حافظ