تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان حافظ ناشنيده پند ( فارسى ) — صفحة 212

مساهمون:

ص٢١٢

87

شنيده‌ام سخنى خوش كه پير كنعان گفت * فراق يار نه آن مىكند كه بتوان گفت
حديث هول قيامت كه گفت واعظ شهر * كنايتىست كه از روزگار هجران گفت
نشان يار سفر كرده از كه پرسم باز * كه هر چه گفت بريد صبا پريشان گفت
فغان كه آن مه نامهربان مهر گسل * به ترك صحبت ياران خود چه آسان گفت
من و مقام رضا بعد ازين و شكر رقيب * كه دل به درد تو خو كرد و ترك درمان گفت
غم كهن به مى سالخورده دفع كنيد * كه تخم خوشدلى اين است ، پير دهقان گفت
گره بباد مزن گرچه بر مراد وزد ( 1 ) * كه اين سخن به مثل ( 2 ) مور با سليمان گفت
به مهلتى كه سپهرت دهد ز راه مرو * ترا كه گفت كه اين زال ، ترك دستان گفت ؟ !
مزن ز چون و چرا دم كه بندهء مقبل * قبول كرد به جان هر سخن كه جانان گفت
كه گفت حافظ از انديشهء تو بازآمد ؟ * من اين نگفته‌ام ، آن‌كس كه گفت بهتان گفت .