تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان حافظ ناشنيده پند ( فارسى ) — صفحة 182

مساهمون:

ص١٨٢

75

جز آستان توأم در جهان پناهى نيست * سر مرا بجز اين در حواله گاهى نيست ( 1 )
اگر تو تيغ زنى من سپر بيندازم ( 2 ) * كه تيغ ما بجز از ناله‌ئى و آهى نيست
چرا ؟ ز كوى خرابات روى برتابم * كزين بِه‌ام به جهان هيچ رسم و راهى نيست
زمانه گر بزند آتشم به خرمن عمر * بگو بسوز كه بر من به برگ كاهى نيست
غلام نرگس جمّاش آن سهى قدم ( 3 ) * كه از شراب غرورش به كس نگاهى نيست
مباش در پى آزار و هر چه خواهى كن * كه در طريقت ( 4 ) ما غير ازين گناهى نيست
عنان كشيده رو ، اى پادشاه كشور حسن * كه نيست بر سر راهى كه دادخواهى نيست
چنين كه از همه سو ، دام راه مىبينم * به از حمايت زلفت مرا پناهى نيست
عقاب جور گشادست بال در همه شهر * كمان گوشه‌نشينى و تير آهى نيست ( 5 )
خزانهء دل حافظ به زلف و خال مده ( 6 ) * كه كارهاى چنين حدّ هر سياهى نيست .