74
حاصل كارگه كون و مكان اين همه نيست * باده پيش آر كه اسباب جهان اين همه نيست
از دل و جان شرف صحبت جانان غرض است * همه اينست ( 1 ) و گرنه دل و جان اين همه نيست
منّت سدره و طوبى ز پى سايه مكش * كه چو خوش بنگرى « اى سرو روان ( 2 ) اين همه نيست »
دولت آنست كه بىخون دل آيد به كنار * ورنه با سعى و عمل باغ جنان اين همه نيست
پنج روزى كه درين مرحله مهلت دارى * خوش به ياساى زمانى كه زمان اين همه نيست
بر لب بحر فنا منتظريم اى ساقى * فرصتى دان كه ز لب تا به دهان ( 3 ) اين همه نيست
زاهد ايمن مشو از بازى غيرت زنهار * كز در صومعه تا دير مغان اين همه نيست ( 4 )
دردمندىّ من سوختهء زار و نزار * ظاهرا حاجت تقرير و بيان اين همه نيست
نام حافظ رقم نيك پذيرفت ولى * پيش رندان رقم سود و زيان اين همه نيست .