تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان حافظ ناشنيده پند ( فارسى ) — صفحة 114

مساهمون:

ص١١٤

44

كنون كه بر كف گل جام بادهء صاف است * به صدهزار زبان بلبلش در اوصاف است
بخواه دفتر اشعار و راه صحرا گير * چه وقت مدرسه و بحث كشف كشّاف است
فقيه مدرسه دى مست بود و فتوى داد * كه مى حرام ولى به ز مال اوقاف است
به درد و صاف ترا حكم نيست دم دركش ( 1 ) * كه هر چه ساقى ما كرد عين الطاف است ( 2 )
ببر ز خلق و ز عنقا قياس كار بگير ( 3 ) * كه صيت گوشه‌نشينان ز قاف تا قاف است
حديث مدّعيان و خيال همكاران * همان حكايت زردوز و بورياباف است ( 4 )
خموش حافظ و اين نكته‌هاى چون زر سُرخ * نگاه دار كه قلّاب شهر صرّاف است .
ديوان حافظ ناشنيده پند ( فارسى ) — صفحة 114 | شمس الدين حافظ