45
درين زمانه رفيقى كه خالى از خلل است * صراحى مى ناب و سفينهء غزل است
جريده رو كه گذرگاه عافيت تنگ است * پياله گير كه عمر عزيز بىبدل است
نه من ز بىعملى در جهان ملولم و بس * ملالت علما هم ز علم بىعمل است
به چشم عقل درين رهگذار پرآشوب * جهان و كار جهان بىثبات و بىمحل است
بگير طرّهء مهطلعتىّ و قصّه مخوان * كه سعد و نحس ز تأثير زهره و زحل است
ز قسمت ازلى چهرهء سيهبختان * به شستوشوى نگردد سپيد و اين مثل است ( 1 )
دلم اميد فراوان به وصل روى تو داشت * ولى اجل به ره عُمر رهزن امل است
خللپذير بود هر بنا كه مىبينى * مگر بناى محبت كه خالى از خلل است ( 2 )
به هيچ دور نخواهند يافت هشيارش * چنين كه حافظ ما مست بادهء ازل است .