در خمهاى شراب پس از مدتى كه مىگذشته رسوبات يعنى لاى و درد در ته خم جمع مىشده و قسمتهاى بالاى آن به تدريج صاف و بىدرد مىشده است لذا حافظ با بهرهگيرى از اين موضوع محسوس ، سپهر يا آسمان را كه قدما معتقد بودهاند دائم مىچرخد و در امور روى زمين تأثير كلى دارد به خمى مانند كرده است كه حتى سرش به جاى صاف بودن ، آميخته به درد است . ازاينرو مىگويد نبايد اين سپهر را شادى آفرين تصور كرد و از او عيش و شادمانى خواست .
تقى بينش ، حافظشناسى ( مجلد سيزدهم ) چاپ اول 1369 [ ه . ش ] انتشاراتى پاژنگ - تهران - ص 192
ديوان حافظ ناشنيده پند ( فارسى ) — صفحة 109
مساهمون: شمس الدين حافظ
ص١٠٩