40
المنّة لله كه درِ ميكده بازست ( 1 ) * زانرو كه مرا بر در او روى نيازست ( 2 )
خمها همه در جوش و خروشند ز مستى * و آن مى كه در آنجاست حقيقت نه مجازست ( 3 )
از وى همه مستىّ و غرورست و تكبّر * وز ما همه بيچارگى و عجز و نيازست
رازى كه برِ غير نگفتيم و نگوئيم * با دوست بگوئيم كه او محرم رازست ( 4 )
شرح شكن زلف خم اندر خم جانان * كوته نتوان كرد كه اين قصّه درازست
بار دل مجنون و خم طرّهء ليلى ( 5 ) * رخسارهء محمود و كف پاى ( 6 ) ايازست
بر دوختهام ديده چو باز از همه عالم * تا ديدهء من بر رخ زيباى تو بازست
در كعبهء كوى تو هر آنكس كه درآيد ( 7 ) * از قبلهء ابروى تو در عين نمازست . ( 8 )
اى مجلسيان سوز دل حافظ مسكين * از شمع بپرسيد كه در سوز و گدازست ( 9 ) .