غزل 478 [ نوش كن جام شراب يكمنى ]
1 نوش كن جام شراب يكمنى * تا بدان بيخ غم از دل بركنى
2 گشاده دار چون جام شراب * سرگرفته چند چون خم دنى
3 چون ز جام بىخودى رطلى كشى * كم زنى از خويشتن لاف منى
4 سنگسان شو در قدم نى همچو آب * جمله رنگآميزى و تردامنى
5 دل به مى دربند تا مردانهوار * گردن سالوس و تقوا بشكنى
6 خيز و جهدى كن چو حافظ تا مگر * خويشتن در پاى معشوق افكنى