[ شرح ] غزل 476
بيت 1 : سعادت : ضد شقاوت ، خوشبختى فلان : منظور شخصى غايب است كه گوينده نمىخواهد نام او را بر زبان آورد ، ضمير اسم نسيم صبح سعادت : نسيم لطيف صبحگاهى
اى نسيم لطيف صبحگاهى ! اى پيك عاشقان ! به همان نام و نشانى كه مىدانى و مىشناسى ، در زمانى مقتضى به كوى فلانى برو و به او بگو كه جان حافظ در طلب وصالت به باد رفت .
بيت 2 : به مردمى : به خاطر انسانيت ، تو را به انسانيت سوگند . نه به فرمان : نه به حكم اجبار و فرمان
اى محرم اسرار من ! اى پيك خلوتگه راز عشاق ، من چشم به راه و منتظرت هستم ، به خاطر انسانيت و مردمى ، نه به حكم اجبار و فرمان آن چنان سريع حركت كن كه خودت مىدانى .
بيت 3 : لعل : سنگى گرانبها و سرخ ، به كنايه لب دلدار روحافزا : جانبخش
به او بگو تو را به خدا سوگند ، از لب لعل جانبخشت ، او ( حافظ ) را به بوسهاى درياب و جان تازهاى به كالبدش بدم كه در طلب وصالت نابود شد .
بيت 4 : من اين حروف . . . : من اين نامه را محرمانه نوشتم ، تو هم بزرگوارى كن و آن را طورى بخوان كه ديگران مطلع نشوند .
بيت 5 « * » : تيغ : شمشير
تصور شمشير تو با گردن ما داستان اشتياق لب تشنه به آب گواراست . اسير عشقت را به هر طريقى كه دوست دارى بكش .
بيت 6 : كمر زركش : كمر مرصع دقيقهاى است : رازى است .
در كمر باريك تو رازى پنهان است كه جز خودت كسى از آن راز خبر ندارد .
بيت 7 : تركى : زبان تركى و تازى ، به ايهام زبان عربى
در عشق ، بيان مفاهيم به هر زبان تفاوتى ندارد ؛ حديث عشق را به هر زبانى كه دوست دارى ، بيان كن . زبان عشق بين المللى است .
هامش
* تضمينى است از اين بيت « سعدى » :سر از كمند تو سعدى به هيچ وجه نتابد * اسير خويش گرفتى بكش چنان كه تو دانى