[ شرح ] غزل 453
بيت 1 : اى كه دايم . . . : اى غرق در درياى غرور و تكبر ! اگر با عشق بيگانهاى ، بر تو ايرادى نيست و عذرت پذيرفته است ، زيرا هنوز از منيّت دم مىزنى .
بيت 2 : عقيله : شريف ، نفيس
اى كسى كه به داشتن عقل شريف مصلحتجو بر خود فخر مىكنى ! با ديوانگان عشق دم خور مشو . « * »
بيت 3 : مستى عشق : حالت بىخودى و قرب و توجه عارفان آبانگور : شرابانگورى بيت 4 : روى زرد و آه دردآلود : منظور غم و غصه است كه مبتلا به عاشقان مىشود .
ناصحم گفت كه جز غم چه هنر دارد عشق * برو اى خواجهى عاقل هنرى بهتر از اين
بيت 5 : بگذر از . . . : حافظ از نام ننگ صرف نظر كن . شراب بخور كه از خمارى بيرون بيايى ؛ چرا كه :
نام از او ، ننگ از او ، رندى و رسوايى از اوست * رنگ و بوى گل از او ، مستى و شيدايى از اوست
هامش
* عرفا عشق را والاتر از عقل مىدانند ، « مولانا » مىفرمايد :بيدل شو ار صاحبدلى ، ديوانه شو گر عاقلى * كين عقل جزوى مىشود ، در چشم عشقت آبله