[ شرح ] غزل 451
بيت 1 : داورى : جنگ روز داورى : روز نبرد فلكت : فلك تو را
روزگار در روز نبرد تو را حمايت كرد . حال تو چگونه شكر خواهى كرد و به شكرانهى اين پيروزى ، چه خواهى داد ؟
بيت 2 : آنكس كه . . . : اى افتادهاى كه خداوند بر تو رحمت آورد و دستگيرت شد ! بر تو نيز فرض و واجب است كه دستگير ضعيفان و افتادگان باشى .
بيت 3 : در كوى عشق : در مقام عاشقى - در كوى عشق فقط شكستهدلى خريدار دارد ؛ در آنجا شوكت و سلطنت را بازارى نيست .
بيت 4 : درآ : با بشارت شادمانى وارد شو - ساقى با آوردن شراب به مجلس ، مژدهى خوشى و عيش بده تا يك لحظه غم دنيا فراموشم شود .
بيت 5 : شاهراه جاه و بزرگى : جاه و بزرگى به شاهراه تشبيه شده است . گريوه : راه دشوار در كوهستان ، گردنهى پرپيچ و خطرناك
ثروت و مقام ، خطر سقوط اخلاقى و انحراف از مسير معنويت را به همراه دارد . بهتر است كه از اين شاهراه خطرناك ، سبكبار از ظلم و گناه عبور كنى و بار سهمگين ستمگرى را بر دوش نكشى . خطاب به شاه مىگويد كه فريب جاه و مال دنيا را نخور و ظلم و ستم روا مدار .
بيت 6 : سودا : انديشه ، ميل و هوس امن خاطر : امنيت خاطر و گوشهى بىنيازى
بيت 7 : حرف صوفيانه : سخن از روى دل بىريا اجازت است : اجازه مىدهى ؟ اى نور ديده . . . : اى نور چشم ! صلح بهتر از جنگ است .
بيت 8 : نيل مراد . . . : براى رسيدن به اهداف مملكتى ، شاه بايد از بذل پول دريغ نورزد و از نذر مال و نعمت به خدمتگزاران مضايقه نكند تا خداوند حمايتش كند .
بيت 9 : غبار فقر و قناعت : فقر و قناعت به غبار تشبيه شده است . كيمياگرى : تبديل كردن مس به طلا
حافظ هرگز غبار فقر را از رخسارت پاك مكن كه اين بىنيازى ترجيح دارد بر ثروتمندى و كيمياگرى .