[ شرح ] غزل 433
بيت 1 : ماه : به استعاره صورت زيبا خط مشكين و سايه : سبزهى عذار ، ريش صورت مردان - اى محبوبى كه بر چهرهى همچون ماهت ز سبزه عذار نقاب انداختهاى و بر خورشيد رخسارت سايبان گستردهاى ! بيت 2 : عارض : صورت نيرنگ نقشى : طرح اوليهى نقاش براى به وجود آوردن يك اثر هنرى - اين آغاز زيبايى تو است . واى به حال ما زمانى كه زيبايىات به حد كمال برسد !
بيت 3 : خلخ : شهرى در تركستان كه مردمش به زيبايى مشهورند . كيخسرو : شاهنشاه ايران باستان افراسياب : شاه تركستان - خوشحال باش . زيرا در مسابقهى زيبايى بر زيبارخان خلخ پيروز شدهاى و اكنون مانند كيخسرو سزاوار دريافت جام پيروزى هستى ، چون شاه تركان را مغلوب كردهاى . « * » بيت 4 : شمع رخسار : تشبيه به وجهى : به طريقى عشق باخت : عشقبازى كرد پروانه : به استعاره حافظ اضطراب : پريشانى
بيت 5 : گنج عشق : تشبيه دولت : سعادت كنج خراب : مقصود گوشهى ويران دل است . - گنج عشقت را در ويران سراى دل ما نهادى و اين كنج خراب را قرين افتخار و سعادت كردى . بيت 6 : زنهار از : امان از ، فرياد از آب : روشنى و صفا - فرياد از آن صفاى رخسار كه شيردلان را در بند خود كشيده و پهلوانان را غرق درياى عشق خويش كرده است . بيت 7 : شبروان : دزدان شب خيل خواب : سپاه خواب - براى آن كه كسى خيال رويت را به خواب نبيند ، راه خواب را بر عاشقانت بستى و تهمت بر دزدان سپاه خواب زدى كه بگويى آنها مانع خواب شدهاند . بيت 8 : يك نظر : يك لحظه حور و پرى : زنان زيبا - لحظهاى در تجلىگاه ، پرده از رخسار برگرفتى ؛ حور و پرى با ديدن زيبايىات از خود شرمنده شدند و خود را پنهان كردند . بيت 9 : جام عالم بين : جام جهانبين ، جام جهاننما - از جام عالم بين شراب بنوش كه بر تخت سلطنتى جمشيد جم جلوس كردهاى و شاهد مقصود را در آغوش گرفتهاى ! بيت 10 : از فريب . . . : حافظ خلوتنشين را با عشوهء چشم مستت و لعل لبانت به ميگسارى واداشتى .
بيت 11 : مالك رقاب : مالك گردنها ، به كنايه قدرتمند - همانند شهرياران قدرتمند ، با كند زلف بلندت دلم را صيد كردى . بيت 12 : دارا : داريوش سوم هخامنشى .
اى پادشاهى كه مانند داريوش هخامنشى داراى جلال و شكوهى ، خورشيد بر آستانت سر تعظيم فرودآورده است . بيت 13 : نصرت الدين . . . : شاه يحيى ملقب به نصرت الدين كه سه سال قبل از وفات حافظ ، به فرمان تيمور لنگ حاكم شيراز شد .
هامش
* اشارهاى است به جنگ كيخسرو و افراسياب « شاهنامهى فردوسى » كه كيخسرو پيروز شد .