[ شرح ] غزل 383
بيت 1 : چندان كه . . . : بيمارى غم عشقم را به همهى پزشكان گفتم ، ولى آنان نتوانستند بيمارى مرا معالجه كنند ، زيرا درد بيچارگان درماندهى عشق ، بىدوا و درمانناپذير است .
اشك خونين بنمودم به طبيبان گفتند * درد عشق است و جگرسوز دوايى دارد
بيت 2 : آن گل : محبوب در دست بادى است : تابع مسير وزش باد است و در دوستى ثابتقدم نيست . عندليبان : بلبلان ، عشاق
آن معشوق كه هر لحظه خود را به دامان يك هوسباز مىاندازد ، بايستى از عشاق واقعى شرم كند .
بيت 3 : امان ده : مهلت بده محبان : عاشقان حبيبان : دوستان ، ياران
بيت 4 : درج : جعبهى كوچكى كه در آن جواهرات مىگذارند و در آن را قفل و مهر مىكنند ، دوستى و محبت به صندوقچهى جواهرات تشبيه شده است . بر مهر خود نبودن :
قفل و مهرى كه دست خورده باشد .
بر مهر صندوقچهى محبت خلل وارد آمده و اين نشانهاى از پيمانشكنى محبوب است . خداوندا ، روا مدار كه رقيبان از وصالش بهرهمند شوند .
بيت 5 : منعم : توانگر ، نعمتبخش ، مراد پروردگار است . خوان جود : سفرهى سخاوت و كرم .
اى محبوب ! ما را از وصالت برخوردار كن . تا كى بايد از لذت وصلت بىبهره باشيم .
بيت 6 : شيدا : ديوانه
اگر حافظ پند دانشمندان را شنيده بود ، به ديوانگى شهرت نمىيافت .
« تيغ سزاست هر كه را درك سخن نمىكند » .