غزل 383 [ چندان كه گفتم غم با طبيبان ]
1 چندان كه گفتم غم با طبيبان * درمان نكردند مسكين غريبان
2 آن گل كه هر دم در دست بادى است * گو شرم بادش از عندليبان
3 يا رب امان ده تا بازبيند * چشم محبان روى حبيبان
4 دَرج محبّت بر مُهر خود نيست * يا رب مبادا كام رقيبان
5 اى منعم آخر بر خوانِ جودت * تا چند باشيم از بىنصيبان
6 حافظ نگشتى شيداى گيتى * گر مىشنيدى پند اديبان