غزل 380 [ بارها گفتهام و بار دگر مىگويم ]
1 بارها گفتهام و بار دگر مىگويم * كه من دلشده اين ره نه به خود مىپويم
2 در پس آينه طوطى صفتم داشتهاند * آنچه استاد ازل گفت بگو مىگويم
3 من اگر خارم و گر گل چمن آرايى هست * كه از آن دست كه او مىكشدم مىرويم
4 دوستان عيب من بيدل حيران مكنيد * گوهرى دارم و صاحبنظرى مىجويم
5 گرچه با دلق مُلَمّع مى گلگون عيب است * مكنم عيب كز او رنگ ريا مىشويم
6 خنده و گريهى عشّاق ز جايى دگر است * مىسرايم به شب و وقت سحر مىمويم
7 حافظم گفت كه خاك در ميخانه مَبوى * گو مكن عيب كه من مشك ختن مىبويم