تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان حافظ با شرح كامل ( منزل به منزل با حافظ ) ( فارسى ) — صفحة 735

مساهمون:

ص٧٣٥

[ شرح ] غزل 354

بيت 1 : به مژگان سيه : با تير مژگان سياه با تير مژگان سياهت هزار رخنه در ايمان من ايجاد كردى و پايه‌ى ايمانم را سست نمودى ، اكنون بيا تا از چشم بيمار خمارت هزار درد را به جان بخرم . به ايهام بوسه برگيرم . بيت 2 : الا اى همنشين دل . . . : اى محبوبى كه هميشه در قلب من جا دارى و ياران را از ياد برده‌اى ! خدا نصيبم نكند لحظه‌اى را كه از ياد تو غافل باشم . بيت 3 : بىبنياد : نااصل افسون : سحر ، حيله و تزوير ملول : مكدر و بيزار دنيا پير است و سست‌بنياد و نااصل ، فرياد از ستم اين پير فرهادكش كه نيرنگ و رياى او مرا از جان شيرينم بيزار كرده است . « * » بيت 4 : تاب : حرارت آتش ، دورى به آتش تشبيه شده است . باد شبگير : بادى كه در سحرگاه وزد . عرق‌چين : شب‌كلاه دلدار كه قرين گيسوى اوست . بيت 5 : شاهد و ساقى : دلدار زيبا و ساقى سيمين بر طفيل « * * » : مجازا به معنى تابع بيت 6 : اگر بر جاى . . . : اگر محبوب به جاى من كس ديگرى را انتخاب كند ، اختيار انتخاب با اوست ، ولى بر من حرام باد اگر به عوض دوست حتى جانم را انتخاب كنم . زيرا دوست براى من از جانم عزيزتر است . بيت 7 : صباح الخير . . . : بلبل نواى صبح به خير را سر داد ، ساقى از خواب بيدار شو و شراب بياور كه از خواب پريشان شب گذشته خيلى ناراحتم . بيت 8 : رحلت : مرگ شب رحلت : شبى كه جان مىسپارم . حورى : زنان سياه مو و درشت چشم و سيمين بدن . اگر به هنگام جان دادن ، تو « شمع بستر » « * * * » مرگ من باشى ، به فرخندگى حضور تو بر بالينم ، مستقيما از بستر مرگ به بهشت مىروم و هم‌نشين حوران بهشتى مىشوم . بيت 9 : حديث آرزومندى : داستان اشتياق تلقين : مطلبى را به كسى آموختن آن چه در اين غزل بيان شده ، همه صحيح است و بدون اشتباه ، زيرا تمام مطالب آن را حافظ به من آموخته است .
هامش
* درباره‌ى « فرهاد و شيرين » به زيرنويس غزل 54 نگاه كنيد . * * طفيل نام مرد عربى بوده كه بدون دعوت به منزل مردم مىرفته است . * * * رسم است كه اگر كسى در شب ، در حال جان دادن است ، بر بالاى سر او شمعى روشن مىكنند تا ارواح خبيثه نزديك او نشوند .