[ شرح ] غزل 349
بيت 1 : سوداى رخش : شيفتگى بر چهرهى او را
ديشب به خود گفتم كه عشق محبوب را از سرم بيرون كنم . ناگهان محبوب ندا داد كه زنجير كجاست كه اين ديوانه را به زنجير بكشم كه ديگر چنين انديشهى بىجايى در دل راه ندهد .
بيت 2 : سركشيد : رنجيد .
قامت دلدار را به سرو تشبيه كردم ، از من رنجيد و خشمگين شد . دوستان ! دلدار من از سخن راست آزرده مىشود ، چه بايد كرد ؟
بيت 3 : معذور دار : ببخش عشوهاى فرما : بخند ، روى خوش نشان بده ، گره از ابرو باز كن ، ناز بنما تا طبع را موزون كنم : تا قريحه را آمادهى گفتن شعر موزون كنم و غزل شيوا بسرايم .
اگر با سخن نسنجيدهاى سبب رنجش تو شدهام ، مرا ببخش و با عشوهاى گره از ابرو باز كن .
بيت 4 : زردرويى : شرمندگى طبع نازك : زود رنج
بدون ارتكاب گناهى ، از محبوب زود رنجم شرمسارم . ساقى ! شرابى بده تا چهرهى زرد شرمندهام را گلگون كنم .
بيت 5 : ربع : خانه ، سرا ، محله اطلال : ويرانهها
اى نسيمى كه از جانب منزل ليلى مىوزى ! به خاطر خدا كمك كن تا من منزل او را پيدا كنم . تا كى براى يافتن خانهى او در كوچهها و ويرانهها سرگردان باشم و در خرابهها با سيلاب اشك ، رود جيحون جارى كنم .
بيت 6 : ره بردم : اطلاع حاصل كردم . گنج حسن دوست : جمال دوست به گنج تشبيه شده است . قارون : مرد ثروتمندى كه در زمان حضرت موسى ( ع ) مىزيسته است .
اكنون كه من به گنج پايانناپذير حسن محبوب پى بردهام ، مىتوانم صد گداى مانند خودم را همچون قارون ثروتمند كنم . يعنى راهنماى عشاق براى وصال جانان مىشوم .
بيت 7 : صاحب قران : خوشبخت ، خوش طالع
اى محبوب زيباى خوشبخت ! بندهى خود حافظ را فراموش مكن تا براى عزت و زيبايى روز افزونت دعا كند . ( در اين بيت صنعت « التفات » رعايت شده است . )