[ شرح ] غزل 348
بيت 1 : ديده دريا كنم : با سيلاب اشك ، ديدهام را به دريا تبديل مىكنم . صبر به صحرا فكنم : به شكيبايى خاتمه مىدهم .
با سيلاب اشك ، ديده را دريا مىكنم ، به شكيبايى خاتمه مىدهم و دل را در درياى چشم غوطهور مىكنم .
بيت 2 : از دل تنگ گنهكار : از دل غمگين به گناه آلوده
از دل غمگين گناهكارم آهى آن چنان آتشين بركشم كه نه تنها گناهان دل را ، بلكه گناه كبيرهى نافرمانى آدم و حوا را نيز به آتش بكشد و بخشايش الهى شامل حالشان بشود .
بيت 3 : خوشدلى : شادمانى
بيت 4 : مه خورشيد كلاه : منظور بيان عظمت و زيبايى خيرهكنندهى محبوب است .
سر سودا زده : سرى كه عاشق شده است .
اى محبوب زيباى والامقام ، بند قبايت را باز كن . براى رفتن عجله مكن تا سر سودا زدهام را مانند گيسوان بلندت در پايت نثار كنم . ضمنا توصيفى است از گيسوان بلند دلدار كه به پايش مىرسيده است .
بيت 5 : خوردهام تير فلك : تير حادثهى روزگار بر پيكرم خورده است عقده : گره ، گره زدن ، به منظور بىاستفاده كردن كمر تركش : كمر حمايل جوزا « * » : دو پيكر ، « جبار فلك » يا « تيرانداز فلك »
تير اتفاقات و حوادث روزگار بر پيكرم خورده است . باده بده تا سرمست شوم و جسارت پيدا كنم و گره در كمر تركش تيرانداز فلك « جوزا » بيندازم و مانع تيراندازى او شوم . . .
بيت 6 : تخت روان : چرخ فلك ، سپهر در حال گردش چنگ : سازى 46 سيمه گنبد مينا : آسمان نيلگون
( اين بيت ، ادامهى بيت قبل است ) . . . با ريختن جام شراب به آسمان و نواى چنگ در فلك ، غوغايى در گنبد مينا بپاكنم !
بيت 7 : تكيه بر ايام : اعتماد به روزگار
اعتماد به روزگار اشتباه است ، نبايد عشرت امروز را به فردا موكول كرد .
نداند به جز ذات پروردگار * كه فردا چه بازى كند روزگار
هامش
* به توضيح بيت 1 ، غزل 329 نگاه كنيد .