تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان حافظ با شرح كامل ( منزل به منزل با حافظ ) ( فارسى ) — صفحة 709

مساهمون:

ص٧٠٩

[ شرح ] غزل 341

بيت 1 : مدعيان : دشمنان انديشم : نگران شوم شيوه : طريقه ، روش رندى : قلندرى اگر من از ملامت دشمنان نگران بشوم ، هرگز نمىتوانم به روش قلندرى و آزادگى خودم ادامه دهم . بيت 2 : نوآموخته : تازه‌كار راه به ده داشتن : معقول بودن راهى به دهى است : معقول است . پرهيزگارى آنان كه تازه به حلقه‌ى قلندران پيوسته‌اند ( رندان تازه‌كار ) ، معقول است و ممكن است به نتيجه‌اى برسد ؛ ولى از من كه قلندرى كهنه كارم و بدنام جهانم پارسايى بعيد به نظر مىرسد . بيت 3 : شوريده سر : عاشق ، بىدل سر به صحرا نهاده بىسامان : بىخانمان من بىسر و سامان خانه به دوش را رئيس و پيشواى همه‌ى مجنونان كوى عشق بنام ، زيرا كه در شيدايى و نداشتن عقل ، از همه‌ى مردم عقل از دست داده پيشى گرفته‌ام . « * » بيت 4 : جبين : پيشانى نقش كن : بنگار تا بدانند كه قربان « * * » تو كافركيشم : تا مردم بدانند كه من قربانى تو نامسلمانم . بيت 5 : اعتقادى بنما . . . : زياد درباره من تحقيق نكن ، بدون كنجكاوى زياد ، مرا قبول داشته باش و به خاطر خدا مرا به حال خود واگذار تا متوجه نشوى كه در زير اين خرقه‌ى درويشى تا چه اندازه نادرويش و رياكارم . بيت 6 : شعر خونبار . . . : اى باد ! شعر به خون آلوده‌ى مرا به آن دلدارى كه با تير مژگانش رگ قلبم را هدف قرار داده برسان . بيت 7 : من اگر . . . : من چه شراب بخورم ، چه نخورم ، آزارم به كسى نمىرسد . در خلوت خودم اسرارم را حفظ مىكنم و مراقب حال خويشم .
هامش
* عرفا همواره در ترازوى سنجش عشق و عقل ، كفه‌ى عشق را سنگين‌تر از كفه‌ى عقل مصلحت‌انديش مىدانند ، به همين دليل است كه خواجه‌ى شيراز فخر مىكند كه در بىعقلى از همه پيشى گرفته است و در عشق يكه‌تاز ميدان است .خرد طفل است و عشق استادكار است * از اين تا آن تفاوت بىشمار است« شيخ عطار »عقل نخواهم بس است ، دانش و علمش مرا * شمع رخ او بس است در شب بىگاه من« مولانا » * * « رسم بر اين بوده است كه كسى كه گوسفند يا شترى قربانى مىكرده ، انگشتش را به خون گوسفند يا شتر قربانى شده ، آلوده مىكرده و علامتى مانند خال بر پيشانى خود مىگذاشته تا مردم بدانند صاحب نذر و قربانى چه كسى است .