[ شرح ] غزل 331
بيت 1 : تيغ : شمشير منتپذير : شكرگزار
بيت 2 : كمان : سلاحى كمانى شكل كمان ابرو : ابروى دلدار به كمان تيراندازى تشبيه شده است .
به كمان ابرويت بگو كه قلب مرا با پيكان غمزه هدف قرار دهد . اى من به فداى دست و بازوى تو ! الهى من پيش مرگ تو شوم .
بيت 3 : غم گيتى . . . : اگر غم روزگار مرا از پا دربياورد ، به جز جام مى چه كسى دستگير من خواهد شد .
بيت 4 : آفتاب صبح اميد : اميد به آفتاب صبح تشبيه شده و به كنايه ، مقصود چهرهى دلدار است .
اى محبوب ! نقاب از چهره بردار تا رخسار زيبايت كه به روشنى ملايم خورشيد صبحگاهى مىماند ، نمايان شود ؛ زيرا در دست ظلمت شب هجران گرفتارم و از اين ظلمت و تاريكى نجاتم بده .
بيت 5 : پير خرابات : پير دليل و راهنما
بيت 6 : به گيسوى . . . : ديشب به گيسوان تو سوگند ياد كردم كه همان گونه كه گيسوانت سر تعظيم به پايت دارند ، من هم سرم را خاكسار قدم تو كنم .
بيت 7 : بسوز اين . . . : حافظ ! اين خرقهى تقوى را بسوزان ، زيرا آن قدر آلوده به رياست كه اگر خودت هم سراپا آتش شوى ، در او اثر نمىكند و آثار ريا از آن زدوده نمىشود .