[ شرح ] غزل 330
بيت 1 : همچو صبح : مانند بامداد روشنىبخش شمع خلوت سحر : شمع خلوتگه سحر كه از سر شب سوخته و روشنى داده و اكنون در حال خاموشى و واپسين لحظهى زندگى است . تبسم : كنايه از دميدن فجر است . منظور از « فجر » ، آغاز روشنايى روز است .
تبسمى كن . . . : لبخندى بر لب آر و ببين كه چگونه جاننثارت مىكنم !
تو مانند صبح روشن در حال طلوع و نورپراكنى هستى و من شمع سوخته و به آخر رسيدهاى هستم كه با يك جلوهى تبسم تو نابود مىشوم .
تويى تو كوكب اقبال و من ستارهى نحسم * تويى بدايت اميد و من نهايت يأسم
بيت 2 : داغ : علامتى است كه با آهن تفته در بدن انسان يا حيوان گذارند .
سركش : ياغى بنفشهزار : هر برگ بنفشه در سياهى به شكل يك داغ است .
تربتم : خاك گورم ، مزارم
داغ عشق گيسوان سركش تو ، آن چنان بر دل من اثر گذاشته كه پس از مرگم به سبب اين داغ ، گورستانم بنفشهزار خواهد شد .
بيت 3 : بر آستان مرادت . . . : بر درگاه تو كه آستان مراد من است ، چشم اميد گشوده بودم كه يكبار به ديدهى لطف به من نظر افكنى ، ولى تو بىمحبتى كردى و مرا در نظر نياوردى .
بيت 4 : خيل غم : سپاه غم عفاك اللّه : جمله دعايى ، احسن ! خداوند تو را به سلامت نگه دارد
اى سپاه غم ، چگونه از تو تشكر كنم كه حتى در روز بىكسى و بدبختى هم دست از سر من برنمىدارى .
بيت 5 : مردم چشم : مردمك چشم سياهدلى : به ايهام بىرحمى
غلام مردمك ديدهام كه با همه بىرحمىاش ، وقتى غم دلم را برايش شرح مىدهم ، قطرات اشك را جارى و با من همدردى مىكند .
بيت 6 : به هر نظر . . . : محبوب زيباى من در برابر چشم همگان به جلوهگرى مىپردازد ولى هيچكس ناز و دلفريبى او را آن چنان كه من مىبينم ، نمىبيند .
بيت 7 : تنگنا : گور ، قبر