[ شرح ] غزل 307
بيت 1 : نكته : مسألهى دقيق شمايل : زيبارو
هر مسألهى دقيقى كه در توصيف آن جمال مطبوع بيان كردم ، هر كسى كه سخن مرا شنيد ، گفت ؛ شير مادر بر گوينده حلال باد ! خداوند گوينده را جزاى خير دهد ، احسنت ! « * »
بيت 2 : تحصيل : كسب ، به دست آوردن رندى : وارستگى فضايل : كمالات
ابتدا كسب فضايل عاشقى و رندى آسان به نظر مىآمد ، اما به خاطر كسب اين كمالات ، جانم به آتش كشيده شد كه
« عشق آسان نمود اول ولى افتاد مشكلها » .
بيت 3 : حلاج : حسين بن منصور حلاج « * * » شافعى : فقيه و پيشواى مذهب شافعى « * * * » حلاج بر سر دار به هنگام شهادت ، نكتهى خوبى را بيان كرد كه از امام شافعى مسايل مربوط به عشق را نپرسيد ، زيرا او زاهد است و از عشق بىخبر .
بيت 4 : گفتم كه كى . . . : از محبوب پرسيدم كه چه وقت بر جان ناتوان من رحم خواهى آورد ؟ گفت ؛ آن زمان كه هستى تو پردهى حجابى بين ما نباشد . يعنى وقتى كه تو به مرحله فنا برسى و تويى وجود نداشته باشد . ( اى دل حجاب جانان جان است در ميانه )
بيت 5 : شوخ : گستاخ و بىرحمكش : نازنين و دلربا - دل ، به محبوبى دادهام كه گستاخ است و دلربا ، پسنديدهخوى است و ستودهمنش .
بيت 6 : مستان : كنايه از چشمهاى مست دلدار است . - مانند چشم مست تو گوشهگيرى گزيده بودم ، اما اكنون مانند ابرويت به چشم مستت علاقهمند شدهام . « گوشهى چشمت بلاى گوشهنشين است »
بيت 7 : از آب ديده . . . : از سيل سرشك ، « توفان نوح » « * * * * » جارى كردم ، اما نقش جمال تو هم چنان بر لوح سينهام باقى است .
بيت 8 : تعويذ : دعايى است براى جلوگيرى از چشمزخم كه به گردن آويزند .
اى دوست ! دست حافظ دعاى رفع چشمزخم است . خدا كند كه به گردن تو آويخته شود .
هامش
* به صفحهى 27 حافظانههاى عربى مراجعه شود .
* * « حسين ابن منصور حلاج » ، يكى از عارفان بزرگ و مشهور مرد انقلابى شجاع زمان عباسيان كه به اتهام پوچ الحاد در سن 64 سالگى به دستور المقتدر عباسى به طرز فجيعى شهيد شد . ( به زيرنويس غزل 142 نگاه كنيد . )
* * * « مذهب شافعى » ، يكى از چهار مذهب اهل تسنن است .
* * * * دربارهى توفان نوح ( ع ) به زيرنويس غزل 234 نگاه كنيد .