[ شرح ] غزل 284
بيت 1 : هاتف : منادى غيب ، صدايى كه صاحب آن ديده نشود . دوش : دوشينه ، ديشب
وَ رَحْمَتِي وَسِعَتْ كُلَّ شَيْءٍ
: رحمت خداوندى شامل همگان گردد ( سورهى اعراف قرآن كريم ، آيهى 156 )
به تحقيق آن رحمت بىشمار * كنم خاص و سازم به مردم نثار
« از قرآن منظوم آقاى اميد مجد »
بيت 2 : سروش : جبريل
بيت 3 : خرد خام : عقلى كه به معرفت پى نبرده ، عقل نامجرب و مصلحتانديش مى لعل : شراب لعلفام و سرخ رنگ لعل : از سنگهاى قيمتى به رنگ سرخ .
اين عقل خام را كه به معرفت حق پى نبرده است ، به ميخانه ببر تا با نوشيدن شراب لعلگون از خامى به درآيد و در خونش جوشش و هيجانى به وجود آيد ، از خواب غفلت بيدار شود و از لذت عشق بهرهمند گردد .
بيت 4 : گرچه وصالش . . . : گرچه با كوشش نمىتوان به وصال دلدار رسيد ، ولى تو اى دل ! به كوشش خود تا سرحد امكان ادامه بده !
بيت 5 : نكتهى سربسته : عنايت پنهان پروردگار .
بيت 6 : حلقهى گيسوى يار : پيچ و خم و شكنج گيسوى يار به حلقهى غلامى تشبيه شده است .
افتخار مىكنم كه حلقهى غلامى زلف دلدار را در گوش داشته باشم و صورتم خاك آستان مبارك خانهى دوست ( مىفروش ) باشد .
بيت 7 : رندى : خوشگذرانى ، لاقيدى صعب : دشوار .
بيت 8 : روح قدس : جبريل
شاه شجاع ، حاكم عادل اسلام است و جبريل گوش به فرمان او دارد . ( غلو )
بيت 9 : اى ملك العرش : اى پروردگار !
پروردگارا ! مراد شاه شجاع را برآورده كن و از چشمزخم شور چشمان محفوظش بدار .