[ شرح ] غزل 260
بيت 1 : سرو ناز : درخت سرو مخروطى شكل بسيار زيبا ، به استعاره منظور معشوق دلرباست كه با ناز در گلزار زيبايى مىخرامد و عاشقان را شيفتهى خود مىكند .
بيت 2 : فرخنده باد : مبارك باد طلعت خوبت : چهرهى زيبايت قد سروت : اندام رعنايت ، قامت دلدار به درخت سرو تشبيه شده است . قباى ناز : ناز به قبا تشبيه شده است و « ناز » يعنى عشوه و كرشمهى همراه با غرور كه از جانب معشوق براى جلب نظر عاشق صورت مىگيرد .
اى دلدارى كه از ازل قباى ناز را بر اندام تو بريدهاند ! ديدار چهرهى زيبايت بر عاشقان مبارك باد .
بيت 3 : عنبر : مادهى خوشبويى كه از شكم ماهى عنبر مىگيرند . عود : به ايهام نام چوبى كه چون در آتش نهند ، بوى خوش دهد . آتش سودا : آتش عشق بسوز و ساز :
بسوز و دم نزن زيرا آرزوى محالى در سر مىپرورانى ( ساز داراى ايهام تناسب است . )
بيت 4 : پروانه را . . . : پروانه با ديدن شمع افروخته ، زندگى خود را فدا مىكند ولى دل من به خاطر دورى از شمع رخسار تو در سوز و گداز است .
بيت 5 : باز : گشوده
صوفى كه از شرابخوارى توبه كرده بود ، ديشب به محض اين كه در ميخانه را گشوده ديد ، توبه را شكست .
بيت 6 : طعنه : سرزنش ، ملامت رقيب : پردهدار نگردد : كم نشود نگردد عيار من : عشق من كم نمىشود گاز : گازانبر ، مقراض ، قيچى مخصوص بريدن طلا
به آزار و سرزنش پردهدار عشق من به تو كم نمىشود حتى اگر مرا مانند طلا با گازانبر قطعهقطعه كنند . ( طلا و عيار ، تناسب )
بيت 7 : طواف : دور زدن گرد اماكن مقدسه كعبه كويت : اقامتگاه معشوق به كعبه تشبيه شده است . وقوف : آگاهى حجاز : به كنايه بيت الحرام ( خانهى خدا )
وقتى دل از طواف اقامتگاه تو آگاه شد ، از ذوق آن مكان مقدس ، ديگر قصد خانهى خدا را ندارد .
بيت 8 : جواز : اجازه ، جايز - نيازى نيست كه هر لحظه با اشك خونين وضو بسازم ، زيرا بدون محراب ابروى تو نماز من جايز نيست .
بيت 9 : كفزنان : شادىكنان - حافظ كه شب گذشته از زبان ساقى رازى شنيد ، آنچنان به وجد آمد كه مانند شرابى كه بر سر خم كف مىكند و به جوش مىآيد ، او نيز كفزنان بر سر خم رفت و باده نوشيد . ( كف و كف ، جناس )