[ شرح ] غزل 255
بيت 1 : يوسف گمگشته . . . : فرزند دلبند گمشدهى حضرت يعقوب « * » كنعان :
سرزمينى كه اقامتگاه حضرت يعقوب ( ع ) بوده است . كلبهى احزان : خانهى غم ، غمكده
بيت 2 : شوريده : آشفته ، نگران بازآيد به سامان : به حال آرامش درمىآيد .
بيت 3 : بهار عمر : بهار زندگى ، « زندگى » به « بهار » تشبيه شده است .
اى بلبل خوشآوا ! اگر عمرى باقى باشد ، بازهم فرارسيدن گل را خواهى ديد ، در سايبان گلبنها خواهى آرميد و از وصال دلدار برخوردار خواهى شد ، پس غم و اندوهى به دل راه مده .
بيت 4 : دور گردون : گردش روزگار
بيت 5 : هان : آگاه باش واقف : مطلع ، آگاه نهاى : نيستى در پرده : در پس پردهى اسرار الهى بازىهاى پنهان : امور مخفى
بيت 6 : سيل فنا : فنا و نيستى به سيل تشبيه شده است . نوح : حضرت نوح ( ع ) ، اشارهاى است به داستان طوفان تاريخى حضرت نوح ( ع ) « * * » بنياد : پايه و اساس
بيت 7 : خار مغيلان : بوتههاى بزرگ خار آزاردهنده و گزندهى صحراهاى عربستان .
بيت 8 : بعيد : دور
بيت 9 : رقيب : نگهبان ، پردهدار ابرام : آزار حال گردان : محول احوال و مقلب القلوب ، خداوند مهربان ، حال بد را به حال خوش بر مىگرداند .
بيت 10 : ورد : ذكر
هامش
* به زيرنويس غزل 9 نگاه كنيد .
* * به غزل 234 بيت 6 نگاه كنيد .