[ شرح ] غزل 254
بيت 1 : ديگر : بار دگر ، دوباره سرو سهى : درختى سرسبز و زيبا و بلند گلبانگ زد . . . : با آواز رسا دعا كرد و گفت كه گل از چشم زخم شور چشمان در امان باد .
بيت 2 : اى گل : اى محبوب
به شكر آن كه . . . : به شكرانهى آن كه تو سرآمد زيبايان جهانى ، با عاشقان بىقرار دل از دست داده ، غرور و تكبر مورز .
بيت 3 : از دست غيبت تو . . . : هرگز از هجران و فراق تو شكوه نمىكنم ، چرا كه اگر هجران نباشد ، وصال لذتبخش نخواهد بود .
بيت 4 : نگار : دلدار
اگر مردم با عيش و طرب خوش مىگذرانند ، ما با غم عشق دلدار سرخوشيم .
بيت 5 : حور : زنان سيهچشم بهشتى ، حور العين قصور : قصرهاى بهشت
اگر زاهد به حوريان و قصرهاى بهشتى دل خوش كرده است ، براى ما ميخانه ، قصر بهشتى و دلدار ، حور العين است .
بيت 6 : چنگ : سازى 46 سيمه كه با انگشت دست مىنوازند . گو هو الغفور : بگو خدا بخشنده است . (
أَنِّي أَنَا الْغَفُورُ الرَّحِيمُ
، سورهى « حجر » قرآن كريم ، آيهى 49 )
تو آگاه كن بندگان مرا * كه بسيار هستم رحيم و غفور
( ترجمهى منظوم سورهى « حجر » ، آيهى 49 ، از آقاى « اميد مجد » )
بيت 7 : حافظ شكايت . . . : حافظ ! از غم جدايى شكوه مكن ، همان گونه كه در پى ظلمت شب فروغ صبح نمايان مىشود ، در هجران نيز اميد وصال وجود دارد . ( بين « هجر و وصل » و « ظلمت و نور » آرايهى تضاد برقرار است . )