تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان حافظ با شرح كامل ( منزل به منزل با حافظ ) ( فارسى ) — صفحة 499

مساهمون:

ص٤٩٩

[ شرح ] غزل 237

بيت 1 : نفس برآمد : جانم به لب رسيد كام از تو برنمىآيد : تو مرادم را نمىدهى . از خواب برنمىآيد : بيدار نمىشود . - فرياد از بخت به خواب رفته‌ام كه بيدار نمىشود . بيت 2 : صبا : باد صبا ، باد بهارى به چشم من انداخت : به چشم من ريخت . آب‌زندگى : آب‌حيات غبار خاكى كه باد از سر كوى يار به چشم من ريخت ، برايم از آب‌حيات گران‌بهاتر است . بيت 3 : تا به بر نمىگيرم : تا در آغوش نمىكشم درخت كام و مراد : كام و مراد به درخت تشبيه شده است . به بر نمىآيد : ثمر نمىدهد تا قامت رعناى تو را در آغوش نكشم ، مرادم حاصل نمىشود ! ( « بر » در مصراع اول و « بر » مصراع دوم ، جناس ) بيت 4 : ور نى : و گرنه كار بر نمىآيد : مراد حاصل نمىشود به جز ديدار چهره‌ى زيباى دلدار به هيچ طريق ديگر مراد من حاصل نمىشود . بيت 5 : مقيم : اقامت گزيدن سواد : سياهى شهر ، در اينجا به معنى اقامتگاه دل ، شكنج گيسوان مشكين تو را جايگاه زيبا و دلپذيرى براى اقامت ديد و در همان‌جا رحل اقامت افكند و ديگر از آن آواره‌ى بلاكش خبرى در دست نيست . بيت 6 : شست : قلاب ماهيگيرى ، دام ، زهگير كمان تيراندازى كه در اين بيت كمان تيراندازى معنى مىدهد . شست صدق : صداقت به كمان تيراندازى تشبيه شده است . با كمان نيت پاك و صدق گفتار ، هزار تير دعا رها كردم ولى چه سود كه هيچ‌يك مؤثر واقع نمىشود . بيت 7 : بسم : بسى ، بسيار دلم داستان‌هاى زيادى براى گفتن به نسيم سحر دارد ، اما از بخت بد امشب از سحر خبرى نيست . بيت 8 : بلاى زلف سياهت : غم و محنت دسترسى نداشتن به زلف سياهت در خيال بىحاصل دسترسى به گيسوان مشكينت عمرم سپرى شد ، ولى غم دورى از زلف سياهت پايان‌پذير نيست . بيت 9 : ز بس كه شد . . . : دل حافظ از همه‌ى مردم بىعاطفه گريخت و در پيچ و تاب گيسوى تو مقيم شد و ديگر بيرون نمىآيد .