[ شرح ] غزل 238
بيت 1 : جهان بر ابروى عيد از هلال وسمه كشيد : جهان به مشاطه ( آرايشگر بانوان ) ، عيد به عروس و هلال ماه نو ، به وسمه تشبيه گرديده است . وسمه : برگ نيل كه در آب خيس مىكنند و در قديم بانوان آن را براى زيبايى به ابرو مىكشيدهاند . - هلال ماه نو ( عيد ) نمايان شد ، اين هلال زيبا را بايد با ديدار ابروى كمانى يار ، نو كرد . « * »
بيت 2 : چو پشت هلال : مانند هلال ماه نو بازكشيد : كلمهى باز براى زيبايى كلام به كار رفته است . - وقتى كه دلدارم وسمه بر ابروان كمانىاش كشيد ، زيبايى خيرهكنندهاش كمرم را مانند هلال ماه خم كرد . ( دوتا كرد ) .
بيت 3 : نسيم خطت : رايحهى زيبايىات چو صبح جامه دريد : طلوع صبح به جامه بر تن دريدن و كشف حجاب تشبيه شده است . - مگر رايحهى زيبايىات صبحگاه در چمن پيچيد كه گل از شوق بوى خوش تو مانند صبح جامه بر تن دريد و شكوفا شد .
بيت 4 : چنگ : سازى كه با انگشت نوازند عود و رباب : نام دو نوع ساز زهى نبيد :
شراب - آن روزى كه گل وجود مرا با گلاب محبت و شراب معرفت مىآغشتند ، هنوز نشانى از چنگ و رباب و عود و شراب نبود . ( بين « نبيد » و « نبود » و « عود » و « بود » جناس برقرار است . )
بيت 5 : مجال : حوصله
بيا كه با تو غم دل را بازگو كنم . چرا كه غير از تو حوصلهى گفتوگو با ديگرى را ندارم .
بيت 6 : مبصر : صاحب بصيرت ، جنسشناس - وصال تو را به قيمت جان هم خريدارم ، جنس مرغوب را جنسشناس به هر قيمتى كه باشد مىخرد .
بيت 7 : چو ماه روى تو . . . : چهرهى دلدار ، به ماه و گيسوى سياه او به تاريكى شب تشبيه شده است . - هنگامى كه سياهى زلف تو را در گرداگرد روى همچون ماهت مىنگريستم ، شب تيرهام به روز روشن تبديل مىشد .
بيت 8 : به لب رسيد مرا جان . . . : جانم به لب رسيد و از تو كام نگرفتم ، اميدم به پايان رسيد و هنوز دست از طلب برنداشتهام .
بيت 9 : نظم : به ايهام ، گوشواره در گوش كن : به ايهام ، به گوشات بياويز .
هامش
* عقيده بر اين است كه هلال هر ماه نو را بايد با ديدن چيزهاى شگوندار و خوشيمن نو كرد تا آن ماه ( سى روز ) به رويتكنندگان هلال ماه خوش بگذرد . مثلا هلال ماه « محرم » را با طلا و هلال ماه « صفر » را با آينه و « رجب » را با قرآن و « شوال » را با گل و سبزه .
به نو كردن ماه / بر بام شدم / با عقيق و سبزه و آيينه / داسى سرد بر آسمان گذشت / كه پرواز كبوتر ممنوع است . . . « الف . بامداد »