[ شرح ] غزل 236
بيت 1 : طاير : پرنده ، مرغ قدسى : بهشتى طاير قدسى : پرندهى بهشتى ، به استعاره دلدار پاكسرشت درم : در خانهام پيرانهسر : ايام كهولت
اگر آن دلدار پاكسرشت به خانهام برگردد ، پيرانهسر جوانى را از سر خواهم گرفت .
بيت 2 : كه دگر : بار ديگر برق دولت : خوشبختى ، در اينجا منظور محبوب است .
اميدوارم كه بخت يار گردد و اشك همچون بارانم سبب مراجعت دلدار به سفر رفتهام شود .
بيت 4 : شخصم : خودم ، كالبدم
مىخواهم كه به دنبال دلدار بروم . اگر در اين راه فدا شدم و برنگشتم ، خبر مرگم به دوستان عزيز خواهد رسيد .
بيت 5 : گوهر جان : جان به مرواريد اعلا ( گوهر ) تشبيه شده است .
جانى كه فداى قدم دوست نشود ، به چه درد مىخورد ؟
بيت 6 : كوس : طبل نودولتى : خوشبختى بام سعادت « * » : سعادت به بام تشبيه شده است . مه نوسفرم : دلدار ماه رخسار به سفر رفتهام .
بيت 7 : چنگ : سازى 46 سيمه كه با انگشتان دست نواخته مىشود . غلغل چنگ :
نواى چنگ شكر خواب صبوح : خواب شيرين صبحگاهى
نواى دلانگيز چنگ و خواب شيرين صبحگاهى مانع از آنند كه دلدار صداى فغان مرا بشنود . يقينا اگر آه و نالهى سحرگاهى من به گوش او برسد ، بازمىگردد .
بيت 8 : همتى : عنايتى
عنايتى از طرف پروردگار لازم است ، تا دلدار به سلامت برگردد .
هامش
* در قديم رسم بر اين بوده كه وقتى سلطان منصبى به كسى مىداده ، بر بام خانهى آن شخص طبل و نقاره مىزدهاند تا همگان از اين ارتقاى مقام و موهبت آگاه شوند ، همين كار را با تغييراتى امروزه رسانهها مىكنند .