[ شرح ] غزل 235
بيت 1 : زهى : چه خوب است ، خوشا خجسته : مباركى غمگسار : غمخوار
چه خوب است آن لحظهى خجستهاى كه دلدار بيايد و غمخوار غمزدگان شود .
بيت 2 : خيل سپاه : لشكريان سوار بر اسب ابلق : اسب سياه و سفيد ابلق چشم :
سفيدى چشم و سياهى مردمك چشم به اسب ابلق تشبيه شده است .
اسب ابلق چشمم را به استقبال لشكر خيال او روانه كردم ، به اين اميد كه آن يكهسوار ميدان زيبايى بر آن سوار شود و به طرف من براند ، يعنى اميدوار بودم كه دلدار قدم بر چشم من بگذارد و به سوى من بيايد .
بيت 3 : چوگان : ميلهى سركج گوىزنى در بازى چوگان .
اگر سر من مانند گوى در خم چوگان دلدار نرود ، ديگر از سر سختى نخواهم گفت .
سر كه نه در راه عزيزان بود * بار گرانى است كشيدن به دوش
بيت 4 : مقيم : ثابت قدم گرد : غبار بدان هوس : به آن اميد
بيت 5 : قرارى : تعلق خاطرى قرار : آرامش
دلى كه گرفتار عشق او شد ديگر روى آرامش به خود نخواهد ديد .
بيت 6 : دى : منظور زمستان است به بوى : به اميد
بلبلان به اميد رسيدن بهار ، متحمل رنجهاى گران زمستان شدند .
بيت 7 : نقشبند قضا : تقديرساز
اميدوارم كه تقديرگر عالم ، يعنى پروردگار ، دلدار مرا به من بازرساند .