[ شرح ] غزل 226
بيت 1 : پرده در : رسواگر سمر : افسانه ، همهگير
مىترسم كه اشك ، غم عشق ما را فاش كند و اين راز سر به مهر را عالمگير نمايد .
بيت 2 : لعل : سنگى گرانبها به رنگ سرخ خون جگر « * » : به ايهام صبر و شكيبايى همراه با خوندل خوردن و غم و غصه
بيت 3 : شدن : در اينجا رفتن معنى مىدهد . دادخواه : دادخواهى كردن مگر شود : رفع ظلم شود - مىخواهم براى دادخواهى با چشم گريان به ميخانه بروم شايد در آنجا از دست غم رهايى يابم .
بيت 4 : تير دعا : دعا به تير تشبيه شده است باشد : ان شاء اللّه كارگر شود : مؤثر واقع شود ، مستجاب شود .
بيت 5 : اى جان . . . : داستان غم عشق ما را براى دلدار طورى بازگو كن كه باد صبا متوجه نشود ، زيرا باد صبا سخنچين است و با وزيدن به هر طرف راز ما را فاش مىكند .
بيت 6 : كيميا : مادهى موهومى كه مىپنداشتهاند ، مس را به زر تبديل مىكند .
كيمياى مهر : مهر و محبت به كيميا تشبيه شده است روى : به ايهام تناسب ؛ صورت ، چهره و نيز فلز « روى » . زر شود : منظور زردرويى است . - در اثر كيمياى غم عشق تو ، صورت من از شدت اندوه به زردى طلا گراييد و رخسار خاكىام از بركت لطف شما به طلا تبديل شد . ( اين گفتار نوعى طعنه و استعارهى عناديه است و « زردرويى » اشارهاى است به ضعف و ناتوانى )
بيت 7 : تنگنا : تعجب و سرگشتگى رقيب : پردهدار بيت 8 : نكته : مطلب ظريف
بيت 9 : سركشى : بلندى ، رفعت ، عظمت كنگره : دندانههاى ديوارهاى بلند قلعه كنگرهى كاخ وصل : وصال دلدار به كنگرهى كاخ تشبيه شده است .
همهى سرفرازان عالم در مقابل عظمت ديوار كاخ دلدار ، از خاك راه هم كمترند .
بيت 10 : نافه : مادهى خوشبويى است كه از ناف آهو مىگيرند و گيسوى مشكبار دلدار به نافه تشبيه شده است . دم دركش : هيچ مگو - هيچ مگو و ساكت شو ، و گرنه باد صبا با خبر مىشود و اين نافهء خوشبوى گيسوى يار را از دست تو مىگيرد و در همه جا پخش مىكند .
هامش
* در شرح سودى در اين باره چنين آمده كه « سنگ لعل » را پس از استخراج از معدن ، مدتى در جگر تازهى حيوانات مىگذارند تا به رنگ قرمز درآيد و لعلى گرانبها شود .سنگى به چند سال شود لعل پارهاى * زنهار تا به يك نفسش نشكنى به سنگ