[ شرح ] غزل 218
بيت 1 : فيض : بهره ، نصيب ، قسمت دولت : بخت ، سعادت ارزانى : عطا و بخشش همدم جانى : بهترين دوست ، مونسى كه با جان پيوند دارد .
هر كسى كه از عنايت پروردگار بهرهمند باشد ، خوشبخت و سعادتمند است و تا آخرين لحظهى حيات دنيا بر وفق مرادش خواهد بود . ( بيا كه شادى و غم هر دو كار تقدير است « شمس ملكآرا » )
بيت 2 : شاخ : نهال ، توبه به نهال بىثمر و ميوه تشبيه شده است . بارى : ميوهاى
من همان موقعى كه تصميم گرفتم از بادهنوشى توبه كنم ، با خود گفتم : « اگر اين نهال ( توبه ) ميوهاى بدهد ، ميوهاش جز پشيمانى چيز ديگرى نخواهد بود . » يعنى مىدانستم كه از توبه كردن پشيمان خواهم شد .
بيت 3 : خود گرفتم : گيرم كه سجاده چون سوسن : برگهاى گل سوسن به سجاده ( جا نماز ) تشبيه شده است . سوسن به زاهد « سجاده به دوش » مشهور است .
گيرم كه مانند گل سوسن ، سجاده بر دوش بيندازم ، آيا رنگ شراب گلگون بر خرقهام مرا رسوا نمىكند ؟ آيا اين مسلمانى است ؟
بيت 4 : چراغ جام : درخشش ساغر باده نمىيارم : نمىتوانم
بدون فروغ جام باده نمىتوانم در خلوت تنهايى به سر برم ، چون خلوتسراى عاشقان بايد نورانى باشد .
بيت 5 : همت عالى : طبع بلند و ارادهى و الا ، عزت نفس جام مرصع : ساغر جواهرنشان عنب : انگور آب عنب : شراب ياقوت رمانى : ياقوت درشت سرخ رنگ مانند دانههاى انار
براى رندان وارستهى بلندطبع ، آبانگور صفاى همان شراب ياقوتفام را در جام مرصع دارد . منظور اين است كه با طبع بلند و وارستگى مىتوان به گوهر والاى هستى رسيد .
نيازى به ظواهر تجملى دنيوى نيست .
بيت 6 : گرچه بىسامان . . . : اگر چه كار ما بىسر و سامان به نظر مىآيد ، اما به خوارى در آن نظر مينداز ، زيرا در كوى عشق ، درويشى مايهى حسادت و رشك سلاطين است .
بيت 7 : برهان : دليل
بيت 8 : نستدن : نگرفتن گرانجانى : بىادبى
بيت 9 : دى : ديروز يا ديشب
عزيزى گفت ، حافظ پنهانى شراب مىنوشد . اى عزيز ! بهتر نيست كه گناه در پنهان صورت گيرد .