غزل 192 [ سرو چمان من چرا ميل چمن نمىكند ]
1 سرو چمان من چرا ميل چمن نمىكند * همدم گل نمىشود ياد سمن نمىكند
2 دى گلهاى ز طرّهاش كردم و از سر فسوس * گفت كه اين سياه كج گوش به من نمىكند
3 تا دل هرزهگرد من رفت به چين زلف او * زان سفر دراز خود عزم وطن نمىكند
4 پيش كمان ابرويش لابه همىكنم ولى * گوش كشيده است از آن گوش به من نمىكند
5 با همه عطف دامنت آيدم از صبا عجب * كز گذر تو خاك را مشك ختن نمىكند
6 چون ز نسيم مىشود زلف بنفشه پرشكن * وه كه دلم چه ياد از آن عهدشكن نمىكند
7 دل به اميد روى او همدم جان نمىشود * جان به هواى كوى او خدمت تن نمىكند
8 ساقى سيمساق من گر همه درد مىدهد * كيست كه تن چو جام مى جمله دهن نمىكند
9 دستخوش جفا مكن آب رخم كه فيض ابر * بىمدد سرشك من دُرّ عَدَن نمىكند
10 كشتهى غمزهء تو شد حافظ ناشنيده پند * تيغ سزاست هر كه را درك سخن نمىكند