غزل 181 [ بعد از اين دست من و دامن آن سرو بلند ]
1 بعد از اين دست من و دامن آن سرو بلند * كه به بالاى چمان از بن و بيخم بركند
2 حاجت مطرب و مى نيست تو برقع بگشا * كه به رقص آوردم آتش رويت چو سپند
3 هيچ رويى نشود آينهى حجله بخت * مگر آن روى كه مالند در آن سُم سمند
4 گفتم اسرار غمت هر چه بود گو مىباش * صبر از اين بيش ندارم چه كنم تا كى و چند
5 مكش آن آهوى مشكين مرا اى صياد * شرم از آن چشم سيه دار و مبندش به كمند
6 من خاكى كه از اين در نتوانم برخاست * از كجا بوسه زنم بر لب آن قصر بلند
7 بازمستان دل از آن گيسوى مشكين حافظ * زان كه ديوانه همان به كه بود اندر بند