[ شرح ] غزل 179
بيت 2 : خاكسار شدم : خفيف شدم رقيب : پردهدار ، نگهبان ( در اين مصراع ، منظور سعايتكننده و سخنچين است . )
بيت 3 : چو پردهدار . . . : وقتى كه پردهدار همه را از دم تيغ مىگذراند ، ديگر كسى به اطراف سراى متبرك محبوب راه نخواهد يافت .
بيت 4 : صحيفهى هستى : دفتر زندگى رقم : نشان
بيت 5 : كه جم نخواهد ماند : دنيا را بقا و دوامى نيست .
آن همه شوكت و ناموس شهان آخر كار * چند سطرى است كه بر صفحهى دفتر گذرد
عاقبت جمع شود در دو سه سطر * آن چه يك عمر به دارا و سكندر گذرد
« ايرج ميرزا »
بيت 6 : اين معامله : اين وصل ، اين ديدار
اى شمع ! ايام وصال كوتاه است . تا صبحدم تو مىسوزى و آب مىشوى و پروانه را نيز با شعلهى خود با آتش مىكشى و دقايق وصل به پايان مىرسد . بنابراين ، وصل پروانه را محترم بشمار .
بيت 7 : توانگرا . . . : اى توانگر ! اى ثروتمند به تهيدستان كمك و از آنان دلجويى كن و بدان و آگاه باش كه مخازن طلا و ثروت دنيا به باد فنا خواهد رفت !
بيت 8 : رواق زبرجد : طاق مينايى فلك نوشتهاند به زر : بر پيشانى طاق مينايى فلك با قلم طلا نوشته شده است كه آن چه در روزگار باقى مىماند ، نام نيك اشخاص خيّر و بخشنده است .
بيت 9 : ز مهربانى . . . : حافظ ! از محبت دلدار نااميد مشو ، به لطف او اميدوار باش كه به زودى بىمهرى او به پايان مىآيد و آثار لطف او پديدار مىشود . ( منظور از دلدار در اين بيت ، « شاه شجاع » است كه در اواخر دوران حكومتش در اثر سعايت بدخواهان با خواجه بدرفتارى مىكرده است . )