[ شرح ] غزل 178
بيت 1 : محرم دل : راز نگهدار حرم يار : منزل پاك و مقدس و متبرك يار
در انكار بماند : از حرم يار رانده شد ، محبوب او را نپذيرفت .
بيت 2 : از پرده برون شدن دل : فاش شدن اسرار دل پردهى پندار : خودبينى بيت 3 : واستدند : پس گرفتند دلق : خرقهى درويشى خانهى خمار : ميخانه
صوفيان با پرداخت بدهى خود به بادهفروش ، لباسشان را كه در گرو باده نهاده بودند ، پس گرفتند ولى خرقهى ما به علت پرداخت نشدن بدهى در نزد مىفروش باقى مانده است .
خواجه در اين بيت ، صوفيان رياكار شرابخوار را رسوا مىكند .
بيت 4 : محتسب : مأمور منكرات شيخ شد : عابد و مسلمان شد ، فقيه شهر شد فسق : گناه ، خواجه در اينجا محتسب را فاسق معرفى مىكند .
بيت 5 : لعل : از سنگهاى قيمتى به رنگ سرخ
هر جام شراب گلگون و لعلفامى كه به هنگام وصال از دستان بلورين دلدار نصيبم شد ، در ايام جدايى به آب حسرت و اشك خونين تبديل شد .
بيت 6 : در كار ماندن : ثابت قدم بودن نرگس : نوعى گل كه شاعران آن را با چشم زيبا مقايسه مىكنند . « نرگس بيمار » اشارهاى است به چشم خمار و زيبا . يكى از حالات زيبايى چشم ، بيمارگونه بودن و خمارى آن است .
من به خال لبت اى دوست گرفتار شدم * چشم بيمار تو را ديدم و بيمار شدم
« امام خمينى »
بيت 8 : گنبد دوار : فلك ، روزگار
بيت 9 : داشتم دلقى : خرقهاى داشتم كه عيوب مرا پنهان مىكرد ، آن خرقه به گرو بادهى مطرب رفت و داغ لا مذهبى و بىدينى به پيشانى من خورد و « زنار » « * » پنهان در زير خرقه كه گوياى نامسلمانى و عيوب من بود ، نمايان شد .
بيت 10 : بر جمال تو . . . : رخسار تو از تابلوى نقاشى زيباترين چهرهاى كه نقاشان چينى كشيدهاند ، زيباتر است . « * * »
بيت 11 : به تماشاگه . . . : دل حافظ آمده بود كه زلف دلبر را تماشا كند و برگردد ، ولى در دام آن گرفتار شد ، ديگر برنگشت .
هامش
* زنار : فرهنگشناسان براى زنار معانى مختلف آوردهاند . از جمله ؛ 1 - كمربندى كه مسيحيان ذمى به حكم مسلمانان مىبستهاند تا از مسلمانان بازشناخته شوند . 2 - گردنبندى به شكل صليب كه مسيحيان به گردان مىآويزند . 3 - كمربند زردتشتيان كه آن را سه بار به دور كمر مىپيچيدند . در اين بيت ، منظور خواجه از زنار ، نامسلمانى است .
* * نقاشان چينى در هنر صورتگرى مشهور آفاق بودهاند .