تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان حافظ با شرح كامل ( منزل به منزل با حافظ ) ( فارسى ) — صفحة 379

مساهمون:

ص٣٧٩

[ شرح ] غزل 177

بيت 1 : چهره برافروختن : آرايش صورت به منظور زيبايى دلبرى داند : از آيين دل‌ربايى آگاهى دارد . ( هر زيبا رخسارى دلربا نيست ) سكندر : اسكندر مقدونى كه ساخت آيينه را به او نسبت داده‌اند . ( هر آيينه‌سازى مانند اسكندر جهان‌گشا نمىشود . ) « * » بيت 2 : طرف كله : لبه‌ى كلاه هر كسى كه كلاهش را كج بر سر بگذارد و با غرور و تكبر بر جايگاهش بنشيند ، شيوه‌ى تاج‌دارى و سلطنت را نمىداند . فرمانروايى و حكومت بر مردم داراى شرايط ويژه‌اى غير از كج‌كلاهى و نخوت و خودنمايى است . بيت 3 : تو بندگى چو . . . : تو بندگى و خدمت به محبوب را مانند گدايان به خاطر مزد و پاداش مكن و بدانكه محبوب ، خود روش بنده‌نوازى را مىداند و به موقع پاداش تو را بيشتر از آن چه تو توقع دارى ، خواهد داد . بيت 4 : رند : وارسته ، پاكباز - غلام غيرت آن وارسته‌ى پاكبازى هستم كه سلامت و عافيت خود را در آتش عشق به آتش كشيده و محو جمال محبوب شده و در عين فقر از كيمياى استغنا و طبع و الا بهره‌مند است . بيت 6 : آدمى بچه : فرزند آدم ، آدمىزاده پرى : به استعاره ، زنى بسيار زيبا دلم را در قمار عشق باختم ، زيرا گمان نمىكردم كه آدمىزادى وجود داشته باشد كه مانند پرى اين چنين رسم دلربايى و افسون‌گرى را بداند ! بيت 7 : نه هر كه سر بتراشد قلندرى داند : هر كه سرش را بتراشد ، قلندر نمىشود . چرا كه لازمه‌ى قلندرى ، از خودگذشتگى فتوت و جوانمردى و وارستگى است . « * * » بيت 8 : مدار نقطه . . . : مدار يا هدف نگاه من ، خال زيباى تو است كه مانند مرواريدى در صورت لطيف و زلال تو مىدرخشد . زيرا كه قدر گوهر را گوهرشناس مىداند . ( خال دلدار به « گوهر » و عاشق به « گوهرشناس » تشبيه شده است . ) بيت 9 : به قد و چهره . . . : آن‌كس كه به سبب قامت رعنا و چهره‌ى زيبا ، شاه زيبايان شد . اگر شيوه‌ى عدل و دادگسترى را هم بداند ملك دل‌هاى جهان را به تصرف خود در خواهد آورد . بيت 10 : ز شعر دلكش . . . : كسى از لطافت اشعار حافظ لذت مىبرد كه قريحه‌ى سخن‌ورى و شيوه‌ى سخن‌پردازى درى را بداند .
هامش
* در مورد « سكندر » به زيرنويس غزل 39 نگاه كنيد . * * قلندران براى اين كه از زيبايى بهره‌اى نداشته باشند ، سر خود را مىتراشيده‌اند .