[ شرح ] غزل 125
بيت 1 : شاهد : معشوق زيبا مويى و ميانى : گيسوان مشكين و كمرى باريك آن : زيبايى مطلق ، كيفيتى ملكوتى در حسن كه به تقرير درنمىآيد ، جاذبه عشقى و اخلاقى ، حالتى ما فوق زيبايى .
بس نكته غير حسن ببايد كه تا كسى * مقبول طبع مردم صاحبنظر شود
زيبايى فقط به چشم شهلا و صورت زيبا ، موى سياه ، قد رعنا و . . . نيست ، زيباى واقعى كسى است كه علاوه بر زيبايى ظاهرى ، از حسن مطلق و نيروى ملكوتى جاذبه عشقى و اخلاقى نيز بهرهمند باشد .
اگر آدمى به چشم است و دهان و گوش و بينى * چه ميان نقش ديوار و ميان آدميت ؟
« سعدى » بيت 2 : شيوه : معشوقى كه به همهى فنون دلبرى آشناست . حور : زن سياه چشم زيبا پرى : در اينجا ، زن بسيار زيبا مقصود است . لطيف : دلربا فلانى : منظور شخصى است كه نخواهند نام او را ببرند .
بيت 3 : چشمهى چشم : سرچشمه سيلاب اشك چشم درياب : عنايت كن آبروان : منظور سرشك جارى از چشم است .
به سيلاب اشك من عنايتى كن ، زيرا اين چشمه را به اميد آمدن تو به كنار آن ، جارى كردهام .
بيت 4 : گوى خوبى . . . : در ميدان مسابقهى زيبايى ، گوى حسن را از همه خواهى ربود ، چرا كه خورشيد هم در برابر جمال تو اختيار دل را از دست داده است !
بيت 5 : دلنشان شد : دلنشين شدن و مقبول شدن سخن عشق نشانى دارد : گفتگوى عاشقانه ، شيوهى مخصوصى دارد .
از وقتى كه تو شعر مرا پسنديدهاى ، اشعار من دلنشين و مطبوع طبايع شده ، آرى گفتگوى عاشقانه از روى صدق و صفا بيان مىشود و در دل مىنشيند .
بيت 6 : خم ابروى تو . . . : كمان ابروى تو در هنر تيراندازى ( غمزه ) بر تمام كمانداران غلبه كرده است .
( منظور از صنعت « تيراندازى » ، تير غمزه است با ناوك مژگان . )
بيت 7 : در ره عشق . . . : در طريق عشقورزى كسى به اسرار عشق واقف نشده است و هر كسى به اندازهى فكر خود تصورى دارد .
« هركس به قدر فهمش فهميد مدعا را »
بيت 8 : كرامات « * » : دعوى كشف و كرامت صوفيان ملاف : لاف نزن ، بيهوده مگو
اى صوفىنماى مدعى كرامت ! با من رند خراباتنشين از كرامات بيهوده سخن مگوى . اين سخنان را با كسى در ميان بگذار كه براى اين بيانات اعتبارى قائل باشد .
بيت 9 : چمن : به كنايه ، منظور « دنيا » است . پردهسرا : خيمه و چادر
زيركان دل در يار يا دولت ناپايدار نمىبندند ، همانطوركه مرغ زيرك در چمن بهارى كه به دنباله خزانى دارد ، آشيانه بنا نمىكند . « انسان عاقل به دنياى فانى دل نمىبندد ! »
بيت 10 : به مدعى . . . : به رقيب بگو كه گوشه و كنايه به حافظ نزند ، در غير اين صورت قلم ما هم خاموش نخواهد نشست . ( تهديد )
هامش
* « كرامات » اعمالى است خارقالعاده كه از اوليا و صالحان سر مىزند ، ولى بعضى از صوفيان صوفىنما در اين امر غلو مىكنند كه حافظ منكر آن است .