[ شرح ] غزل 111
بيت 1 : عكس روى تو « * » : تجليات تو كه بر قلب عارف تابيد ، ( تجليات الهى ) آينهى جام : ضمير چون آينهى عارف طمع خام : دلبستگى ناشيانه و ناپخته بر ذات حق تعالى
عارف از نشاط و روشنى شراب « معرفت » و « قرب » ، خوشحال شد و تجليات تو را در ضميرش ، خود تو پنداشت و در اين طمع خام يكباره از خود بىخود شد و نعرهى « انا الحق » سر داد !
بيت 2 : حسن روى تو . . . : زيبايى تو با تجلى در آينهى وجود آن گونه به جلوهگرى پرداخت كه هركس را به نوعى عاشق تو كرد و لذا اين همه تصاوير و تخيلات گوناگون در اوهام و پندار پيدا شد .
بيت 3 : اين همه عكس مى . . . : اين همه مظاهر عشق كه در ضمير عارفان به وجود آمده ، فقط پرتويى از تابش انوار جمال ساقى ازلى است كه در جام هستى پديدار شده است .
بيت 4 : غيرت عشق . . . : با اين كه عارفان از شدت غيرت عشق سكوت اختيار كردهاند و خبرى از آنان بازنيامد ، معلوم نيست چگونه همه از اسرار عشق جانان با خبر شدند و راز محبت دلدار بر سر زبانها افتاد !
بيت 5 : من ز مسجد . . . : من به ميل و ارادهى خودم از مسجد به ميخانه نيامدم ، تقدير من از روز ازل اين بوده است . ( جبر )
بيت 6 : چه كند كز پى . . . : براى كسى كه در دايرهى حوادث روزگار گرفتار شده است ، غير از تسليم و رضا چارهى ديگرى نيست .
بيت 7 : چاه زنخ : گودى زير چانه كه به چاه تشبيه شده است .
دل من براى رهايى از چاه زنخدان تو ، كمند گيسوى تو را چسبيد و به آن آويزان شد تا شايد از چاه رهايى يابد ولى متأسفانه از چاه كه بيرون آمد ، در دام زنجير زلف گرفتار شد ، زلفت از چنگال گرگم رها كرد و خود ، گرگم شد .
بيت 8 : آن شد . . . : اى بزرگوار ! آن زمان كه مرا در عبادتگاه مىديدى ، گذشت ؛ زيرا ديگر كار ما با رخ ساقى و لب جام افتاده و به مرحلهى « حق اليقين « * * » » رسيدهايم .
بيت 9 : نيك سرانجام : عاقبت به خير
بيت 10 : انعام : پاداش بخشى بيت 11 : حريفاند : زرنگاند
هامش
* تو : اين تو همان تويى است كه هميشه با ماست و ما او را نمىبينيم .
* * در جستجوى حافظ « ذو النور » ، يقين را سه مرحله است : « علم اليقين » ، « عين اليقين » و « حق اليقين » . در مورد « حق اليقين » به غزل 483 مراجعه كنيد .