[ شرح ] غزل 109
بيت 1 : ديرى است . . . : مدت مديدى است كه از دلدار نامه و پيامى و سلامى نرسيده است .
بيت 2 : شاه سواران : شهسوار ، دلدار پيك : قاصد ، نامهرسان
بيت 3 : وحشى صفت عقل رميده : ديوانهى سر به بيابان زده آهو روشى : پيك تيزپايى مانند آهو كبكخرامى : پيك تيزپروازى مانند كبك - آهو و كبك ، « تشابه » دو نامهرسان دلدار
بيت 4 : خواهد شدن از دست : خواهد رفت ، فرار خواهد كرد مرغ دل : دل به مرغ تشبيه شده است . خط چون سلسله : به ايهام ، دست خط دلدار دامى نفرستاد : دستخط دلدار ، به دامى براى گرفتار كردن مرغ دل تشبيه شده است .
بيت 5 : ساقى شكرلب : دلدار نوشين دهان مخمور : خمار جامى نفرستاد : جام شرابى نفرستاد ، به استعاره بوسهاى نفرستاد .
بيت 6 : لاف : دعوى بيش از حد ، بيهودهگويى صوفيان دربارهى كرامات شيوخ صوفيان ، مانند آن كه مىگفتند : شيخ سهل تسترى مىتواند روى آب راه برود . وقتى موضوع را از خود شيخ سهل پرسيدند ، آن را تكذيب كرد . مقامات : منزلتى است كه سالك از راه رياضت بدان مىرسد و شامل هفت مرحله است ؛ توبه ، ورع ، زهد ، فقر ، صبر ، توكل و رضا .
هر چه ادعا كردم كه من در مراحل سير و سلوك داراى كرامات و مقاماتم ، « جانان » به گفتههايم توجه نكرد و پيغامى از هيچ جا و هيچكس برايم نفرستاد . ( مقام در مصراع اول و مقام در مصراع دوم « جناس » )
بيت 7 : واخواست : توضيح خواستن ، بازخواست