غزل 98 [ اگر به مذهب تو خون عاشق است مباح ]
1 اگر به مذهب تو خون عاشق است مباح * صلاح ما همه آن است كان تو راست صلاح
2 سواد زلف سياه تو جاعِل الظّلُمات * بياض روى چو ماه تو فالِقَ الاصباح
3 ز چين زلف كمندت كسى نيافت خلاص * از آن كمانچهى ابرو و تير چشم نجاح
4 ز ديدهام شده يك چشمه در كنار روان * كه آشنا نكند در ميان آن ملاح
5 لب چو آبحيات تو هست قوت جان * وجود خاكى ما را از اوست ذكر رواح
6 بداد لعل لبت بوسهاى به صد زارى * گرفت كام دلم زو به صدهزار الحاح
7 دعاى جان تو ورد زبان مشتاقان * هميشه تا كه بود متّصل مسا و صباح
8 صلاح و توبه و تقوى ز ما مجو حافظ * ز رند و عاشق و مجنون كسى نيافت صلاح