[ شرح ] غزل 79
بيت 1 : حور سرشت : از نژاد حوريان بهشتى ، زنان چشم سياه زيبايى كه خلق و خوى حوريان بهشتى را دارند .
بيت 2 : لاف : دعوى بيش از حد خيمه : چادر و خرگاه سلطنتى بزمگه : مجلس خوشى
بيت 3 : بهشت : بهشت از مصدر « هشتن » به معنى گذاشتن ، رها كردن چمن حكايت . . . :
چمن رسيدن فصل بهار و گل را بشارت مىدهد .
در بهارى چنين زيبا و دلفريب ، كسى كه عشرت و شادى نقد امروز را به اميد نسيهى بهشت فردا رها كند ، بىعقل است .
بيت 4 : خشت : آجرى كه هنوز در كوره نرفته ، آجر نپخته
ملك دل را با نوشيدن شراب ، آباد كن كه اين دنياى خاكى تصميم دارد از خاك ما خشتها بسازد .
بيت 5 : پرتو : لمعه ، نور صومعه : عبادتگاه مسلمانان ، مسجد كنشت : عبادتگاه غير مسلمانان
از دشمن انتظار وفا نداشته باش كه بىفايده است . همان گونه كه اگر شمع صومعه را با شعلهى چراغ كنشت ( دير ) روشن كنى ، نورى نخواهد داشت .
بيت 6 : نامهسياهى : گناهكارى
مرا به علت گناهكارى سرزنش مكن ، زيرا كسى چه مىداند ، قلم سرنوشت به نام او چه رقم زده . چه بسا كه من گناهكار به توبه بخشيده شوم و تو زاهد به علت غرور ، بازخواست شوى .
بر عمل تكيه مكن خواجه كه در روز ازل * تو چه دانى خط تقدير به نامت چه نوشت
بيت 7 : از تشييع جنازهى حافظ دريغ مكن ، زيرا با آن كه گناهكار است ، به بهشت مىرود .