[ شرح ] غزل 63
بيت 1 : رقيب : پردهدار ، نگهبان عندليب : بلبل
صورتت را كسى نديده و هزار پردهدار و مراقب دارى . هنوز گل نشدهاى و در غنچهاى ، صدها بلبل ترانه سراى تواند .
بيت 2 : غريب نيست : عجيب نيست غريب هست : دور از وطن هست . ( غريب در مصرع اول و غريب در مصراع دوم « جناس » )
بيت 3 : خانقاه : عبادتگاه خرابات : ميكده حبيب : دوست ، محبوب ازلى ، خدا
عشق ، خرابات و خانقاه نمىشناسد . محبوب ازلى در همه جا وجود دارد .
مقصود من از كعبه و بتخانه تويى تو * مقصود تويى كعبه و بتخانه بهانه
« خيالى »
گر به مسجد روم ابروى تو محراب من است * ور به آتشكده زلف تو چليپا دارم
( چليپا : صليب ) « سعدى »
بيت 4 : صومعه : مسجد ، خانقاه ، عبادتگاه ناقوس دير : زنگ كليسا راهب : عبادتگر در دير
موقعى كه مسلمانان در مسجد به عبادت مشغولاند ، همزمان مسيحيان نيز در كليسا به ذكر حق مىپردازند . يعنى وحدت و حقيقتى مشترك بين اديان هست و صليب و ناقوس و امثالهم بهانهاى بيش نيستند .
گه معتكف ديرم و گه ساكن مسجد * يعنى كه تو را مىطلبم خانه به خانه « * »
« خيالى »
بيت 5 : اى خواجه : اى سرور ، اى بزرگ خواجه : سرور ، بزرگوار
چه كسى در راه عشق قدم برداشت و از عنايت معشوق برخوردار نشد ؟ اى بزرگوار ! درد عشق وجود ندارد ، و گرنه طبيب هست .
عاشقان هر چند مشتاق جمال دلبرند * دلبران بر عاشقان عاشقترند
بيت 6 : هرزه : بيهوده
قصه و حكايت عشق ، داستانى شگفت است .
هامش
* بعضى اين ابيات را منتسب به « شيخ بهايى » ميدانند ، در صورتى كه اصل اين غزل عرفانى را « خيالى » سروده و سپس شيخ بهايى آن را تضمين كرده است .