[ شرح ] غزل 53
بيت 1 : خانقاه : عبادتگاه ، جايگاه مقدس دعاى پير مغان : دعاى خير در حق پير مغان ، نيايش صبحگاهى من است . پير مغان : مرشد و راهنما ورد : نيايش
بيت 2 : ترانهى چنگ و صبوح : موسيقى سحرگاهى ، نواختن موسيقى به هنگام بادهنوشى صبحگاهى
هنگام صبوح اى صنم فرخ پى * بر ساز ترانهاى و پيش آور مى
« خيام »
چنگ : سازى 46 سيمه كه با انگشت دست نواخته مىشود . نواى من به سحر . . . :
نالهى سحرگاهى من ، آه عذرخواه من است .
اگر هنگام نوشيدن شراب صبحگاهى آواى دلانگيز موسيقى نداريم ، مانعى ندارد ؛ چرا كه با آه و نالهى غمانگيز سحرگاهى ، آن را جبران مىكنم و عذر مىخواهم .
گنج زر گر نبود كنج قناعت باقى است * آن كه آن داد به شاهان به فقيران اين داد
بيت 3 : فارغم : بىنيازم دوست : جانان
به پادشاه نيازى ندارم ، اما گدايان در دولتسراى محبوب براى من بهمنزلهى پادشاهانند .
بيت 4 : غرض : منظور
منظورم از رفتن به مسجد و ميخانه فقط ديدار توست .
گه معتكف ديرم و گه ساكن مسجد * يعنى كه تو را مىطلبم خانه به خانه « * »
« خيالى »
بيت 5 : تيغ اجل : مرگ
تنها مرگ ممكن است سبب جدايى من از تو شود و گرنه گريز و فرار از آستان محبوب ، شيوه و رسم من نيست .
بيت 6 : فراز مسند خورشيد : صدر تخت سلطنت خورشيد
بيت 7 : گناه اگر . . . : اى حافظ ! گرچه ارتكاب گناه تو در اختيار تو نبود و آنچه استاد ازل گفت ، بكن ؛ تو كردى ، اما ادب را نگاه دار و بگو : من گناهكارم . « جبر »
هامش
* بعضى اين بيت را از شيخ بهايى مىدانند ، در صورتى كه اصل غزل از « خيالى » است و شيخ بهايى آن را تضمين كرده است .