غزل 45 [ در اين زمانه رفيقى كه خالى از خلل است ]
1 در اين زمانه رفيقى كه خالى از خلل است * صراحى مى ناب و سفينهى غزل است
2 جريده رو كه گذرگاه عافيت تنگ است * پياله گير كه عمر عزيز بىبدل است
3 نه من ز بىعملى در جهان ملولم و بس * ملالت علما هم ز علم بىعمل است
4 به چشم عقل در اين رهگذار پرآشوب * جهان و كار جهان بىثبات و بىمحل است
5 بگير طرهى مهچهرهاى و قصه مخوان * كه سعد و نحس ز تأثير زهره و زحل است
6 دلم اميد فراوان به وصل روى تو داشت * ولى اجل به ره عمر رهزن امل است
7 به هيچ دور نخواهند يافت هشيارش * چنين كه حافظ ما مست بادهى ازل است