[ شرح ] غزل 44
بيت 1 : كنون كه . . . : اكنون كه گل در فصل بهاران سرمست و شاداب است و بلبل با صدهزار زبان مشغول تحسين اوست .
بيت 2 : كشف كشاف : نام كتابى است در شرح « كشاف » زمخشرى
در اين فصل خوش بهارى كه بلبل سرمست از وصل گل به سرود خواندن مشغول است ، به جاى گفتگو دربارهى مسايل درسى و علمى و « كشف كشاف » ، ديوان اشعارى برگزين و براى تفريح و استفاده از طبيعت به دشت و صحرا رو كن .
بيت 3 : فقيه : عالم روحانى ، رهبر مذهبى ، در اينجا رئيس مدرسهى دينى منظور است .
فتوى : حكم و رأى فقيه اوقاف : جمع وقف ، « وقف » اموالى است كه اشخاص نيكوكار براى امور عامالمنفعه مانند ساختن مدرسه ، مسجد ، بيمارستان و . . . اختصاص مىدهند و هيئتى از علما و روحانيون ( متصديان امور وقفى ) نظارت به مصرف درست آن را دارند .
عالم مدرسه ديشب در حال مستى و راستى فتوا داد كه شراب حرام است ولى با وجود حرام بودن ، بهتر از تجاوز به اموال وقفى است ! گوشه و طعنهاى است به متصديان امور وقفى .
بيت 4 : درد : لرد شراب صاف : شراب صاف تو را حكم نيست : در اختيار و ميل تو نيست . دركش : بنوش كه هر چه ساقى ما كرد . . . : هر چه ساقى ازلى در جام تو ريخت با گشادهرويى بنوش و مطمئن باش كه هر چه او دهد ، خير محض است .
بيت 5 : ببر ز خلق چو عنقا : مثل سيمرغ از مردم كناره بگير . كه صيت گوشهنشينان :
كه شهرت خلوتگزيدگان عالمگير است . قاف تا قاف است : از كوه قاف « * » تا به خود كوه قاف ، سراسر عالم
بيت 6 : حديث مدعيان و . . . : داستان كسانى كه خود را با من ( حافظ ) مقايسه مىكنند . مانند حكايت زردوز و بورياباف است . « * * »
بيت 7 : قلاب : كسى كه سكهى تقلبى مىسازد . قلاب شهر صراف است : صراف شهر متقلب است . مواظب باش كه سرت كلاه نگذارد .
هامش
* قاف : نام كوهى افسانهاى است كه آن را جايگاه سيمرغ مىدانند و شهرت سيمرغ هم عالمگير است ، يعنى همه با نام سيمرغ گوشهنشين آشنا هستند .
* * زردوز و بورياباف : گويند پادشاهى زردوزان شهر را براى دوختن لباسى زرنگار احضار كرد . در ميان حضوريافتگان ، عدهاى حصيرباف هم آمده بودند . شاه پرسيد : « شما چرا آمدهايد ؟ » گفتند : « ما هم دوزندهايم ! »