[ شرح ] غزل 485
بيت 2 : نقش « * » : به ايهام بعيد ، منظور « سرشت » و « ذات صوفيان رياكار » است .
اخلاص و يكرنگى از خرقهى رنگارنگ صوفى پيدا نيست ؛ برخيز و خرقهى آلوده به رياى او را با شراب شستوشو ده تا آثار ريا و تزوير از آن زدوده شود و صوفى دست از دو رنگى و رياكارى بردارد .
بيت 3 : سفله : پست و فرومايه
بر اين دنياى پست به هيچ وجه اعتماد مكن ؛ پايدارى و وفادارى از فرومايه انتظار نداشته باش .
بيت 4 : دو نصيحت . . . : دو نصيحت مرا گوش كن ؛ روزگار را به خوشى بگذران و به گرد اعمال ناپسند مگرد و عيببين مردم مباش و سعى كن كه معايب اشخاص را بپوشانى .
بيت 5 : بيخ نيكى : ريشهى خوبى
به شكرانهى رسيدن به بهارى ديگر ، درخت نيكى در كشتزار جهان غرس كن و حقيقتجو باش و در اين راه از خداوند طلب حمايت كن .
بيت 6 : آينه را قابل ساز : آينهى دل را شايسته ساز .
اگر مىخواهى نور حق در قلبت تجلى كند ، آيينهى دل را از آلودگىها پاك كن . زيرا اگر آيينهى قلبت شفاف و بىغش نباشد ، مانند آن است كه از آهن و روى ، توقع روييدن گل را داشته باشى ؟ ! ( « روى » در مصراع اول و « روى » در مصراع دوم « جناس » )
بيت 7 : گوش بگشاى : گوش بده ، گوش كن . خواجه : آقا تقصير مفرما : كوتاهى مكن
اى آقا ! گوش كن كه بلبل فرياد مىزند و مىگويد كه كوتاهى مكن و بكوش تا گل كاميابى را بو كنى و به هدفت برسى .
بيت 8 : خوش بردى بوى : خوب فهميدى ! به نوعى استعارهى عناديه است . منظور از خوب فهميدى در اينجا « اشتباه مىكنى » است .
گفتى كه از حافظ بوى ريا و تزوير مىآيد ؛ آفرين بر حس بويايىات ، خوب درك كردهاى !
هامش
* صوفيان خرقهى ( لباس ) خود را از چند تكه پارچه كه هر تكهى آن به رنگى بوده است ، مىدوختهاند و آن را « دلق ملمع » ( چند رنگ ) مىناميدهاند . در بيت فوق ، مراد از « نقش » ، لباس رنگارنگ ( دلق ملمع ) صوفيان است .
به « ايهام نزديك » و به « ايهام دور » كه منظور خواجه است ، همان « طينت و سرشت صوفيان رياكار » است .